روزگــــار

«در کودکی عجله داریم بزرگ شویم

حال که بزرگ شدیم آرزو میکنیم که کودک شویم

سلامتی خود را از دست می دهیم تا پول بدست آوریم

پول خود را از دست می دهیم تا سلامتی خود را بدست آوریم

حال را فراموش می کنیم و با اضطراب به آینده می نگریم

نه در حال و نه در آینده زندگی می کنیم

به گونه ای زندگی می کنیم که گویی هرگز نمی میریم

و به گونه ای می میریم که گویی هرگز زندگی نکرده ایم»

تاجمد ترسو (تاجمد قورقوجيق)

يکي بود، يکي نبود مردي بود به اسم تاج محمد که آوازه ترسو بودنش 
همه جا پيچيده بود و با همسرش در گوشه اي از روستا زندگي مي کرد. شبها از صداي زوزه شغالها خواب به چشمانش راه نمي يافت حتي روزها هم از ترس ديدن روباه
 پيري که از حوالي خانه اش مي گذشت جرأت بيرون آمدن از خانه را نداشت بالاخره روزي از روزها با اصرار فراوان همسرش دل به دريا زد و بيرون آمد اما ناگهان در مقابل خود ديوي ديد و لرزه به اندامش افتاد. ديو که آدميزاد را همواره رقيب خود مي پنداشت به قهرمان تر سوي ما پيشنهاد کشتي گرفتن داد وشرط را به اين گذارد که اگر او را بر زمين زد تاج محمد ترسوي ما را با خود ببرد. قهرمان ترسو چاره اي نداشت و بفکرش فشار آورد وابتدا از ديو خواست تا دست بدور کمرش ببرد پس از آن ديو هم از او خواست دست را بدور کمرش قلاب کند. مرد ترسوي ما نگاهي بدور کمر ديو انداخت و مردد و کنجکاو به اطراف خود نگاه مي کرد. بالاخره با صدائي شک آلود گفت آه خداي من چه بکنم وباز هم به اطراف خود نگاه کرد ديو با تعجب از تاج محمد ترسو پرسيد هان چه شده زود باش چرا معطلي. چرا به دور و برت نگاه مي کني؟ قهرمان ترسوي ما با قيافه اي مصمم و جدي رو به ديو کرده و مي گويد: هيچ فقط به اطرافم نگاه ميکنم و به اين فکرم ترا روي کدام تپه پرتاب کنم. ديو از اين گفته به هراس افتاد و از کشتي گرفتن طفره رفت ولي پيشنهاد مي کند روز بعد، صبح زود بر بالاي کوهي حاضر شوند و پيشنهادات خود را مطرح نمايند.
تاج محمد ترسو با بکارگرفتن فکر خود قورباغه اي در شلوارخود جاي داد و لاک پشتي را هم زير پيراهن مي گذارد و آنگاه مشتي پشم شتر را زير بغل خود جاي مي دهد و تخم مرغي را هم با خود مي برد و آفتابه پر آبي را نيز بهمراه مي برد. به ترتيب تخم مرغ و آفتابه را در زير زمين چال مي کند و منتظر ديو مي ماند. بالاخره وقتي ديو رسيد مرد ترسو ابتدا پيشنهادات خود را عبارت از نشان دادن کک و شپش و موي زير بغل است را پيش مي کشد و به ترتيب قورباغه را بجاي کک و لاک پشت را به جاي شپش نشان مي دهد و پشم شتر را از زير بغل بيرون ميکشد. ديو کم کم دچار هراس مي شود تا اينکه مرد ترسو اين بار با لگد بر روي تخم مرغ مدفون شده در خاک زرده آن بيرون مي زند وسپس با لگد به آفتابه آب از لوله آن بيرون مي آيد. و بالاخره ديو نگران و هراسان اين بار با قبول باور ترس از آدميزاد پا به فرار مي گذارد و ديگر پيدايش نمي شود.

در ترکمن صحراي ايران با توجه به زندگي کوچ نشيني و صحرا نشيني وايلي تراکمه و دشوار بودن شرايط زندگي از ابتدا جهت غلبه بر مشکلات زندگي بايد فرزندان خود را آماده کنند و با ارائه افسانه ها و داستانهاي پند آموز بتوانند روحيه مبارزه با مشکلات اجتماعي موجود در سر راه با ايجاد حس خودباوري و بيرون راندن ترس از بدن و با انديشه و تدبير لازم بر مشکلات غلبه کنند که افسانه تاجمد ترسو يکي از افسانه هاي پند آموز مي باشد که بعنوان يک ابزار از آن در بين تراکمه استفاده مي شود.

کینه - داستان عبرت انگیز

معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ۵ سیب زمینى بود. معلّم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب زمینی هاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلّم از بچه ها پرسید: «از این که سیب زمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچه ها از این که مجبور بودند سیب زمینی هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وقتی است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیب زمینی ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ » پس همیشه سعی کنیم کینه کسی رو به دل نگیریم بلکه به خوبیهای شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای از اون به دل بگیریم.

عید قربان بر همه مسلمین جهان مبارک

...قربان بایرامینگیز قوتلی بولسین...